|
کوروش کبیر اقتدار ایران زمین |
موضوعات
آبان 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين : نفر
ايرانيان باستان، سرآمد پوشاك و پارچه در جهان ( )
ايرانيان از بيش از 10 هزار سال پيش داراي تمدن بودهاند. از اين رو، ريشهي بسياري از دستاوردهاي بشر را در اين تمدن ميتوان يافت. براي مثال، نخستين ابزار ريسندگي و بافندگي در غار كمربند، نزديك بهشهر، يافت شده است كه به 7 هزار سال پيش از ميلاد مسيح بازميگردد. به علاوه، در قديميترين بخشهاي شهر باستاني شوش، كه در خوزستان قرار دارد، سوزنهاي سوراخدار پيدا شده است.
كت و شلوار
ايرانيان نخستين مردماني بودند كه كت آستيندار و شلوار ميپوشيدند. مردمان تمدنهاي ديگر، بابليها، آشوريها، يونانيها و روميها، شلوار نميپوشيدند و حتي يونانيها ايرانيان را به خاطر شلوارهاي رنگيشان مسخره ميكردند. ايرانيان حتي نوعي شلوار ويژهي سواركاري نيز داشتند كه تنگ و چسبان بود و اغلب از چرم ساخته ميشد.
شلوار در اصل شروال خوانده ميشد. عربها آن را سروال ناميدند و جمع آن را سراويل ميگويند. در تركي و كردي نيز شروال گفته مي شود. مجارهاي آن را شلواري( Schalwary ) ميگويند. به زبان لاتين، سارابارا ( Sarabara ) گفته ميشد. واژهي انگليسي Pajama (پاجاما)از دو واژهي پا و جامه ساخته شده است كه واژههاي فارسي هستند.
پوشش زنان


گلدوزي

ابريشم ايراني
بافتن پارچه از ايران آغاز شده و تا دروهي صفوي از مهمترين فرآوردههاي صادراتي ايرانيان بوده است. با آن كه بافت ابريشم به چينيها بازميگردد، ابريشم ايراني در دورهي ساسانيان به چنان كيفيت و ظرافتي رسيده بود كه چينيها نيز از ايران پارچهي ابريشمي وارد ميكردند. برخي از پارچههاي ايراني كه ويژهي اسقفها تهيه شده، هنوز در گنجينههاي كليساهاي اروپا نگهداري ميشود.
ردپاي شكوه صنعت پارچهبافي را در واژههاي ايراني كه به زبانهاي مختلف راهيافته است، ميتوان پيدا كرد.
در زبان عربي: ديباج(از واژهي ديباگ به مفهوم زري ابريشمي) و استبرق(از واژهي ستبرگ به مفهوم نوعي پارچهي ابريشمي)
در زبان انگليسي: Tafta ( از واژهي تافته به مفهوم نوعي پارچهي ابريشمي) Chintz (از واژهي چيت به مفهوم نوعي پارچه)
لباس ورزش
ايرانيان نخستين مردماني هستند كه از لباس ورزشي استفاده ميكردند. چوگان ورزش باستاني و مورد علاقهي ايرانيان بود. چوگان بازان نوعي پيراهن نيمآستين و شلوار تنگي ميپوشيدند تا هنگاه بازي راحتتر باشند. جنس پيراهن چوگان بازي را نيز نوعي انتخاب كرده بودند تا كمتر عرق كنند. انگليسيها در سالهاي استعمار هندوستان در آن سرزمين با چوگان و لباس نيم آستين آشنا شدند و آن را به خود به اروپا بردند كه بعدها به آمريكا نيز راه يافت و به تيشرتهاي امروزي منجر شد.
لباس شوايهها: در دورهي اشكانيان و ساسانيان مردان جنگي خود و اسبانشان را ذره پوش ميكردند. در تاق بستان، در كرمانشاه، سربازي زرهپوش سوار بر اسب زرهپوش بر پهنهي سنگ كندهكاري شده است كه با ديدن آن به ياد شواليههاي اروپايي ميافتيم. در واقع، شواليههاي اشكاني سرمشق شواليههاي اروپايي قرار گرفتند.

نوآوريهاي ديگر
دستكش: گزنفون، تاريخنگار يوناني با ايرانياني روبهرو شده بود كه دستهايشان را در پوستهاي ضخيم و قابهايي نگه ميداشتند. نمونههايي از دستكشهاي زينتي در موزهي ايران باستان نگهداري ميشود.
انوع كلاه: ايرانيان از ديرباز كلاههاي گوناگوني ميپوشيدند كه نشاندهندهي موقعيت اجتماعي آنان بود. كلاه پاپها و حتي تاج برخي از پادشاهان قديم اروپا، برگرفته از كلاه و تاج پادشاهان ايران است.
چكمه : پوشيده چكمههاي چرمي از زمان هخامنشيان مرسوم بود و حتي ژوستينين، امپراتور روم شرقي، چكمههاي ايراني ميپوشيد.

نوشته شده توسط رضا در جمعه بیست و چهارم آبان 1387
لينك مطلب
ساسانیان ( )










نوشته شده توسط رضا در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387
شاهان اشکانی ( )
نوشته شده توسط رضا در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387
دژ ایرانی در مصر ( )
باستانشناسان مصری به تازگی موفق به کشف دو قلعه باستانی در نقاط مختلف مصر شدند. بنابر گزارش سایت اطلاع رسانی مصر ((Egypt state Information Service زاهی هواس، مدیر کل شورای عالی آثار باستانی مصر و از باستانشناسان برجسته این کشور، یکی از این قلعهها را متعلق به سلسلههای هجدهم و نوزدهم فراعنه اعلام کرده است.
اما محوطه تازه اکتشاف شده دیگر، بنابر اظهارنظر آقای هواس، باقیماندهی قلعه یا دژی است، مربوط به دوران حضور هخامنشیان در مصر. این قلعه در سی کیلومتری شرق کانال سوئز قرار دارد. اما هنوز اطلاعات دقیق و کاملی از ساختار و شیوه معماری آن منتشر نشده و تنها خبر کشف آن مورد تایید باستانشناسان قرار گرفته است.
حضور هخامنشیان در مصر به دوران کمبوجیه پسر کوروش باز میگردد. او درسال ۵۲۵ پیش از میلاد، در لشکرکشی به مصر توانست مقابل فرعون پسامتیخ سوم (Psammetichus III) از سلسله بیست و ششم فراعنه مصر پیروز شود و آن کشور را به یکی از ساتراپیها یا ایالات هخامنشی تبدیل کرد.
پس از کمبوجیه داریوش اول نیز بر مصر حکومت کرد. اولین دوره تسلط هخامنشیان بر مصر حدود هفتاد و هفت سال طول کشید.
طبیعتاً حضور هخامنشیان در مصر سبب تاثیرگذاری هنر، معماری و مهندسی مصری و هخامنشی بر یکدیگر شده که اکنون نشانههای مختصری از آن به جای مانده است.
از جمله کارهایی که در مصر توسط داریوش صورت گرفت، ادامه دادن و اتمام راه یا کانال دریایی میان رودخانه نیل و دریای سرخ است. طرح ایجاد راه آبی یا کانال سوئز که اکنون دریای مدیترانه را به دریای سرخ متصل می کند، از دوران باستان در سر فراعنه مصری وجود داشته است.
بار اول یکی از فراعنه مصری، حدود سه هزار و هشتصد سال پیش چنین طرحی را به اجرا در آورد. این کانال ظاهرا در دوره رامسس (۱۳۰۳ پیش از میلاد)، فرعون مشهور مصری نیز وجود داشته است اما بعدها از میان میرود و پر میشود. داریوش به منظور دسترسی آسانتر از راه دریا به مصر که دیگر جزو قلمرو او محسوب میشد، این راه آبی را دوباره برقرار کرد.
کتیبه شالوف در سال ۱۸۶۶ در محلی در ۱۳۰ کیلومتری کانال سوئز کشف شد. گرچه داریوش تنها به بازگشایی این کانال باستانی اقدام کرده بود، اما این عمل او سبب آسان شدن ارتباط دریایی میان رودخانه نیل، دریای سرخ و خلیج فارس شد.
نشانه دیگری از حضور داریوش در مصر، مجسمهای از او با خطوط و علائم هیروگلیف مصری است که اکنون در موزه ملی ایران نگهداری میشود. در سال ۱۹۷۲ میلادی و در جریان حفاریهای باستانشناسی در شوش، یک مجسمه سنگی بدون سر از داریوش اول به دست آمد. روی پایه این مجسمه علاوه بر استفاده از خط میخی (به پارسی باستان، ایلامی و آکدی) از خط هیروگلیف مصری نیز استفاده شده است. 
به اعتقاد برشانی (Bresciani) این مجسمه استفاده از متون چند زبانی را به عنوان ابزاری سیاسی تایید کرده و همچنین نشان آن است که داریوش اهمیت مصر و فرهنگ آن را به خوبی میشناخته است.
در چند جای این مجسمه با استفاده از علائم هیروگلیف نام داریوش تکرار شده است. مجسمه که پیکر پادشاه را در جامه پارسی، با خنجری حمایل کمر و دستی مشت شده روی سینه نشان میدهد، از قسمت سینه به بالا شکسته است.
نوشتههای میخی روی مجسمه نشان میدهد که داریوش خود دستور ساختن مجسمه را داده است تا آیندگان بدانند که «مرد پارسی» فاتح مصر بوده است.
تحقیقات هیات فرانسوی نیز روی جنس سنگ به کار رفته در تندیس نشان داد که از نوعی سنگ که در معادن سنگ وادی حمامات مصر یافت میشود، ساخته شده است و سپس به ایران و به شوش انتقال پیدا کرده و در کنار دروازه ورودی کاخ سلطنتی نصب شده است.
با این حال نوشتههای روی مجسمه، نشانگر این است که قرار بوده مجسمه در مصر باقی بماند، اما مشخص نیست به چه دلیل به ایران آورده شده است.
روی پایه مجسمه نمادهایی از ملل تحت تسلط داریوش حکاکی و نام آنها نیز با هیروگلیف درج شده است. در بخش مرکزی این قسمت نماد «هاپی» خدای رودخانه نیل تصویر شده است.
برخی باستانشناسان احتمال میدهند مجسمه از راه دریایی و از طریق همان کانالی که داریوش دستور حفر آن را صادر کرد به ایران آورده شده باشد.
نشانی از خدای هاپی روی مجسمه
نوشته شده توسط رضا در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387
استفاده از عدد پي در ساخت تخت جمشيد ( )
مخروطي است، از اين عدد استفاده مي كردند.
عدد پي( ۳.۱۴)در علم رياضيات از مجموعه اعداد طبيعي محسوب مي شود. اين عدد از تقسيم محيط دايره بر قطر آن به دست مي آيد. كشف عدد پي جزو مهمترين كشفيات در رياضيات است. كارشناسان رياضي هنوز نتوانسته اند زمان مشخصي براي شروع استفاده از اين عدد پيش بيني كنند. عده زيادي، مصريان و برخي ديگر، يونانيان باستان را كاشفان اين عدد مي دانستند اما بررسي هاي جديد نشان مي دهد هخامنشيان هم با اين عدد آشنا بودند.
دقت و ظرافت در ساخت ستون هاي دايره اي تخت جمشيد نشان مي دهد كه مهندسان اين سازه عدد پي را تا چندين رقم اعشار محاسبه كرده بودند. شاه كرمي در اين باره گفت: مهندسان هخامنشي ابتدا مقاطع دايره اي را به چندين بخش مساوي تقسيم مي كردند. سپس در داخل هر قسمت تقسيم شده، هلالي معكوس را رسم مي كردند. اين كار آنها را قادر مي ساخت كه مقاطع بسيار دقيق ستون هاي دايره اي را به دست بياورند. محاسبات اخير، مهندسان سازه تخت جمشيد را در محاسبه ارتفاع ستون ها، نحوه ساخت آنها، فشاري كه بايد ستون ها تحمل كنند و توزيع تنش در مقاطع ستون ها ياري مي كرد. اين مهندسان براي به دست آوردن مقاطع دقيق ستون ها مجبور بودند عدد پي را تا چند رقم اعشار محاسبه كنند.
هم اكنون دانشمندان در بزرگ ترين مراكز علمي و مهندسي جهان چون ناسا براي ساخت فضاپيماها و استفاده از اشكال مخروطي توانسته اند عدد پي را تا چند صد رقم اعشار حساب كنند. بر اساس متون تاريخ و رياضيات نخستين كسي كه توانست به طور دقيق عدد پي را محاسبه كند، غياث الدين محمد كاشاني بود. اين دانشمند ايراني عدد پي را تا چند رقم اعشاري محاسبه كرد. پس از او دانشمنداني چون پاسكال به محاسبه دقيق تر اين عدد پرداختند. هم اكنون دانشمندان با استفاده از رايانه هاي بسيار پيشرفته به محاسبه اين عدد مي پردازند.
شاه كرمي با اشاره به اين موضوع كه در بخش هاي مختلف سازه تخت جمشيد، مقاطع مخروطي شامل دايره، بيضي، و سهمي ديده مي شود، گفت: به دست آوردن مساحت، محيط و ساخت سازه هايي با اين اشكال هندسي بدون شناسايي راز عدد پي و طرز استفاده از آن غيرممكن است.
نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه یکم اسفند 1386
نامگذاری سال 1386 بنام کوروش کبیر ( )
نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385
شاهان ایران زمین ( )
نوشته شده توسط رضا در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385
هخامنشیان به سوخت بدون دود دست یافته بودند ( )
نبود دودههای ناشی از سوخت روشناییها روی بخشهای سنگی، اشیای باستانی و تزیینات به دست آمده از تخت جمشید حکایت از آن دارد که دو هزار و 500 سال پیش برای تامین روشنایی از مواد سوختی بدون آلاینده استفاده میشده است.
مجموعه تخت جمشید مجموعهای كامل از سازهها و بقایای مربوط به دوره هخامنشی است كه در زمان داریوش اول و در سال 518 پیش از میلاد ساخته شده است. این مجموعه از كاخها، حصارها، بخشهای خدماتی و نظامهای مختلفی تشكیل شده است.
با توجه به این كه تخت جمشید در دو هزار و 500 سال پیش دارای تزیینات رنگی و پارچهای بوده، هخامنشیان برای جلوگیری از كثیف شدن این تزیینات و نشستن دوده روی آنها، از مواد روشنایی پالایش شده استفاده میكردهاند.
در بررسیهای اشیا و آثار سنگی به جای مانده از تخت جمشید هیچ گونه آثار دوده دیده نشده است، با توجه به این كه مجموعه تخت جمشید بیش از 125 هزار متر مربع وسعت دارد كه بخشهای زیادی از آن سرپوشیده بود و برای روشن كردن آنها مطمئنا از مقدار زیادی مشعل و مواد روشنایی استفاده میشد كه در صورت عدم استفاده از روشناییهای پالایش شده هم اكنون با میزان زیادی از دوده روی سازهها و اشیا برخورد میكردیم
كارشناسان هخامنشی همچنین علاوه بر پالایش مواد روشنایی برای خوشبو كردن فضای كاخ از عطر نیز استفاده میكردهاند.
در بررسیهای نقش برجستههای تخت جمشید شواهدی وجود دارد كه نشان میدهد در سطح كاخهای این مجموعه دو هزار و 500 سال پیش از گیاهان مختلفی نظیر اسفند برای خوشبو كردن كاخها استفاده میشده است
مجموعه تاریخی و پایتختی تخت جمشید مهمترین پایتخت حكومت هخامنشی است كه در استان فارس و در نزدیكی شیراز جای گرفته است.
نوشته شده توسط رضا در یکشنبه پنجم آذر 1385
موسیقی در دوران هخامنشی ( )
بر اساس نوشته های هرودوت مورخ يونانی، مغان هخامنشی بدون همراهی ساز با نای سرودهای مذهبی می خواندند و از اين نظر، نه مثل سرود خوانان بابلی و آشوری بودند و نه تحت تاثير اقوام سامی. موسيقی اين سرودها صرفآ موسيقی آوازی بود و نه موسيقی سازی.
مشاهده می کنيد که پرهيز از استفاده از ساز و آلات در موسيقی مذهبی از ادوار گذشته تاريخی وجود داشته و اثرات آن تا به امروز هم به چشم می خورد.
مسئوليت اجراي سرودهای مذهبی با موبدان خوش آواز بوده و به قول "استرابو" دانشمند يونانی اين نغمه ها منحصر به مفاخر پهلوانی و مناجات با يزدان بوده است. شايان ذکر است که امروزه بازمانده هايی از اين آئين کهن هنوز هم در فرهنگ ايران ديده مي شود.
هرودوت همچنين می نويسد :
"ايرانيان براي قرباني در راه خداوند و مقدسات خود، کشتارگاه و آتشکده ندارند و بر قبور مردگان شراب نمی پاشند. در عوض يکی از پيشوايان مذهبی حاضر می شود و يکی از سرودهای مذهبی را می خواند."
اما در دوران هخامنشی موسيقی نوع ديگری هم موجود بوده است. يکی از انواع ديگر، موسيقي رزمي یا جنگی بوده است.
گزنفون ديگر مورخ يونانی در کتاب "سيروپيديا" می نويسد :
"کوروش کبير به عادت ديرينه، در موقع حمله به ارتش آشور سرودی را آغاز کرد و سپاهيان او با صدای بلند آنرا خواندند و بعد از پايان سرود، آزادمردان با قدمهای مساوی و منظم به راه افتادند. کوروش در وقت حمله به دشمن سرود جنگي را آغاز کرد و سپاهيان با او هماهنگ شدند."
"کوروش براي حرکت سپاه دستور داد سربازان با شنيدن صدای شيپور قدم بردارند و حرکت کنند، زيرا صدای شيپور علامت حرکت است."
اين سروده ها براي بر انگيختن حس شجاعت و دليری سربازان اجرا مي شد و گزنفون اضافه می کند که :
"کوروش از کشته شدن سربازان طبری و طالشی مغموم شد و برای مرگ سربازان مازندرانی و طالشی سرودی خواند و اين همان سرودی است که در ادوار بعد در مراسم موسوم به 'مرگ سياوش' خوانده می شد."
اين مراسم هنوز هم در بين بسياری از طوايف ايرانی وجود دارد و بنام "سوگ سياوشان" يا "سووشون" معروف است و بقايای اين آئين قديمی حتی در مراسم آئينی ايران بعد از اسلام نيز ديده مي شود.
از دوران هخامنشی سازهايی باقيمانده است از آن جمله مي توان به کرنا، ني، شيپور، کوس (نوعي ساز ضربی)، درای و سنج اشاره کرد.
در سال 1336 هجری شمسی در کاوشهای تخت جمشيد در حول و حوش آرامگاه اردشير سوم ، يک شيپور فلزي به طول 120 سانتی متر به دست آمد که شبيه کرنای است. قطر دهنه آن 50 سانتيمتر و جزو سازهای جنگي محسوب مي شود.
اما نوع ديگری از موسيقی بنام مجلسی نيز در آن روزگار مرسوم بوده است. موسيقی مجلسی يا همان بزمی از دير باز در تمدن ايران وجود داشته است. آوازهای فراغت، سرودهای شادی و سرور، در جلسات بزم بکار می رفت و سازهای ويژه و شيوه اجرای خاص خود را داشت.
گزنفون و هرودوت هر دو از اين نوع موسيقی نام برده اند و ديگر مورخ يونانی "آتنه" در اين باره نوشته است که :
"در جشن مهرگان که در حضور شاهنشاه هخامنشی برگزار می شد، نوازندگان و خوانندگان با اجرای برنامه هايی در مجلس شرکت می کردند و خوانندگان و نوازندگان در آن جشن ها سهم اساسی داشتند."
هرودوت از وجود تعداد زيادی موسيقيدان در عصر هخامنشی ياد می کند و می نويسد که آنها در دربار نيز زندگی مي کردند و در روزهای جشن همچون مهرگان، سده، نوروز و ... به دربار خوانده می شدند و شادی و سرور برپا مي کردند.
گزنفون نيز می نويسد :
"کوروش براي کياخسار تعدادی از موسيقيدانها را برگزيد ... اسکندر مقدونی از خزانه کوروش 320 فقره از آلات موسيقی را بدست آورد ..."
و جالب اينجاست که در سفرنامه فيثاغورث نيز به مراسم تاجگذاری داريوش اشاره شده است :
"حدود 360 دختر خنياگر (نوازنده يا خواننده) به آوزاخوانی و نوازندگی می پرداختند."
نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385
تخت جمشید مایه افتخار ما ایرانیان ( )
تخت جمشيد، يادگارى از عظمت امپراتورى پهناور هخامنشى، آرميده در پناه دشتستانى گسترده، در تنهايى ستون ها وكتيبه ها، خاطرات ديرينگى خويش را مرور مى كند. گشت و گذارى در دل اين مجموعه وسيع، تصوير گمشده شاهان هخامنشى را در پس زمينه ذهنت مى كارد و مى پروراند.
صفه اى بزرگ كه قبل از آن صخره اى پهناور بوده است و پشت بندش توده هاى سنگى كه گيرشمن به دم چلچله تشبيهش كرده است. دم چلچله اى كه از پرواز باز ايستاده و آرام، آرميده است.
تخت جمشيد را بايد شاهكارى از هنر و شكوه عصر و زمانه اى انگاشت كه در گذشته هاى دوردست رها شده است. خاطره اى از شكوه ايران زمين و در عين حال بازتاباننده روزگارى كه هنر در خدمت قدرت مى باليد و پر پرواز مى گسترد. يادگارى بديع از در هم تنيدگى ملت هاى مختلف در شكل دهى به بنايى شاهانه و عظيم !حجارى هاى شكوهمند بر دل سنگى ديواره هاى تنومند، نشانى كهن از قدرت مدارى شگرف سلسله اى باستانى است.
مردانى از ملت هاى مختلف با هداياى خاص سرزمين خويش به بارگاه شكوهمند شاه هخامنشى شتافته اند و همچون قطارى از احترامى جهانى، صف كشيده اند؛ طرحى كه مى توان آن را سمبلى از مجموعه تخت جمشيد دانست و تصويرى كه مى توان آن را تلاش هنر خيالپردازانه باستان، در جهت نزديك تر شدن به واقع نمايى يا رئاليسم قلمداد كرد و در عين حال تلاشى براى بازنمايى و تجسم قدرت شاهانه!داريوش، بعد از پايان معمارى كاخ سلطنتى خود در شوش، تصميم گرفت پايتختى تشريفاتى براى خود و اخلاف خويش برگزيند تا علاوه بر دو پايتخت هگمتانه (تختگاه سلسله پيشين: ماد)، هخامنشيان صاحب پايتختى شوند كه مراسم ملى نوروز را در آن برگزار كرده و از ميهمانان خارجى استقبال كنند.
پايتختى كه بعدتر به نماد شكوه اين سلاله تبديل شد و اهميتى بس فزون تر از دو پايتخت پيشين پيدا كرد. ظاهراً انتخاب عنوان تخت جمشيد براى اين مجموعه، گواهى بر اين مدعاست كه خاندان سلطنتى، مراسم پر شكوه نوروز را در همين مكان برگزار مى كرده اند و اين در واقع يك سنت ديرينه بوده است. داريوش در كتيبه اى نقر شده بر ديواره هاى تخت جمشيد، به ضرورت برگزارى مراسم جشن و شادمانى نوروز اشاره كرده و مى نويسد:«خداى بزرگ است اهورا مزدا كه اين آسمان را آفريد، كه اين زمين را آفريد، كه انسان را آفريد و شادى را براى انسان آفريد.»
بد نيست اشاره شود كه در اساطير ايران كهن، جمشيد اسطوره اى را پايه گذار نوروز دانسته اند. فردوسى در اين مورد نگره جالبى دارد و آن هم اين كه، چون جمشيد در روز هرمز از فروردين يعنى اولين روز سال بر تختى نشست كه ديوان آن را به آسمان بردند، مردم آن روز را جشن مى گيرند و شايد سنت تاب خوردن در روز اول فروردين در برخى از روستاها از همين اعتقاد گرفته شده باشد. اما با قبول هر انگاره اى بايد پذيرفت كه جمشيد آفريننده واقعى جشن كهن نوروز است، قهرمانى ايزدى كه به مناسبت فرمانروايى هزار ساله اش در ايران زمين نامدار شده است. «ويژگى اين فرمانروايى آرامش و وفور نعمت بوده و طى آن ديوان و اعمال زشتشان _ ناراستى و گرسنگى و بيمارى و مرگ - هيچ نفوذى نداشتند.» (شناخت اساطير ايران _ جان هينلز _ ترجمه ژاله آموزگار _ نشر چشمه _ ص ۵۶)
در جاى ديگر درباره جمشيد آمده است: «جمشيد نخستين پادشاه است. اهورا مزدا با دادن دو ابزار (نگين و عصاى زرنشان) او را صاحب اقتدار گردانيد. ... جمشيد سيصد سال پادشاهى كرد و در اين مدت، هيچ بدى در جهان نبود و كسى از مرگ رنجه نمى شد. مرغان در برابر تخت افسانه اى او صف زده و آدميان و ديوان به اطاعت او در آمده بودند.» (فرهنگ اساطير و اشارات داستانى در ادبيات فارسى _ دكتر محمدجعفر ياحقى _ انتشارات سروش _ ۱۶۵)
اكنون بايد پرسيد كه آيا شاهان هخامنشى، با ارزش نهادن به اين آيين شكوهمند برساخته جمشيد، مى كوشيدند خود را به مرتبه شكوه و عظمت فرمانروايى اش برسانند؟ اگر به ياد بياوريم كه در قاموس انديشه وار ايران زمين «جم، پيش نمونه آرمانى همه شاهان است و نمونه اى است كه همه فرمانروايان بدو رشك مى برند» (شناخت اساطير ايران - همان)، به پاسخ تلويحى نهفته در اين پرسش ترديد آلود دست يافته ايم.
اما درباره بنا هاى هنرمندانه اى كه در طول زمانى دراز (تقريباً ۱۵۰ سال) و به دست شاهان هخامنشى در دل تخت جمشيد گنجانده شده است، بايد گفت كه اين مجموعه، نمايى و چشم اندازى كلى از بازنمايى راستين فراز و نشيب حكومت است. وسعت تمام ساختمان هاى روى صفه در حدود ۱۳۵ هزار متر مربع است. از اين ساختمان ها قسمت هايى كه مربوط به بارعام، پذيرايى هاى رسمى و شرفيابى نمايندگان كشورها و برگزارى جشن هاى مذهبى بوده وسعت زياد داشته، درهاى ورودى آنها عريض بودند از جمله اين كاخ ها بايد از كاخ آپادانا و تالار صدستون نام برد. ديگر ساختمان ها كه براى سكونت شاه، وليعهد، ملكه و خاندان سلطنتى و همچنين دفتر و جايگاه نگهبانان بوده كوچكتر بود.بيشترين بنا ها و عظيم ترين بنا ها به داريوش كه روزگارى از قدرت مدارى بى رقيب را پشت سر مى نهاده است، تعلق دارد.
كاخ داريوش، كاخى تقريباً كوچكتر از كاخ شوش است، با يك «تالار مركزى ستون دار كه در جوانب راست و چپ آن اتاق ها قرار داشته و به ايوانى داراى ستون هاى چوبى باز مى شده است.» كه ظاهراً الهامى بوده است از سرا هاى نرديك، با سر ستون هايى به شكل سر انسان! آيا اين گونه سنگ تراشى را نمى توان ناشى از احترام انسان مدارانه اين زمانه دانست؟!
از ديگر بنا هاى ارزشمند نهفته در دل تخت جمشيد كه بازتاباننده ذوق و ابتكار انسان باستان محسوب مى شود بايد به تالارى موسوم به «دروازه ملل» اشاره كرد كه در واقع سالن انتظار نمايندگان ملت ها بوده است. درون اين تالار سكوهاى سنگى در چهار طرف تعبيه شده است كه محل نشستن مهمانان بوده است. تالار داراى سه در ورودى و خروجى پهن است كه دو ديوار سنگى در درگاه غربى و شرقى به صورت نقش برجسته نمايان مى شود. نقش اين دو درگاه به شكل موجودات اساطيرى است.
مهمترين بناى تخت جمشيد كاخ آپاداناست كه از لحاظ وسعت، زيبايى و هنر نهفته در معمارى كهنسالش در ميان ساير بنا ها جلوه نمايى خاصى دارد. با چشم اندازى زيبا به سوى جلگه پر شكوه مرودشت! اين كاخ به زيبايى آبستن برجسته ترين و شكوهمندترين نقش برجسته هاى تخت جمشيد است؛ با سرستون هايى به شكل سر شير كه از نگاه سنتى، نماد قدرت محسوب مى شده است.
كاخ صد ستون كه به دستور جانشين داريوش يعنى خشايارشا، بنا نهاده شده است هم كم از زيبايى آپادانا ندارد. كاخى پر شكوه با صد ستون سنگى ستبر!از ديدنى هاى اين كاخ، نقوش حجارى شده درگاه ها است، اين نقش برجسته ها در درگاه جنوبى شامل تخت شاهنشاهى است كه بر دست ۲۸ نفر از نمايندگان ملل تابعه امپراتورى هخامنشيان قرار گرفته است. در بالاى تصوير و در پشت سر شاه يك نفر خدمتگزار مخصوص ديده مى شود. بر درگاه هاى شرقى و غربى نيز نقوشى با مضمون نبرد پادشاه با حيوان افسانه اى نقر گرديده است.
بناى مهم ديگر تخت جمشيد كاخ نهفته در مركز كاخ هاى ديگر است كه به همين جهت نيز به «كاخ مركزى» شهره شده است. از مشخصات بارز اين بناى كهن وجود سرستون هايى به شكل سر انسان و بدن حيوانات است كه ظاهراً سمبلى در پس پشت خود دارد.
اما يكى از جالب ترين كاخ ها، كاخى است موسوم به «تچر» كه پنجره هايى رو به تابش نور آفتاب دارد .بدين جهت باستانشناسان بر اين باور پاى مى فشارند كه اين بنا از جمله كاخ هاى زمستانى مجموعه بوده است.
در بلندترين صفه تخت جمشيد نيز كاخ اختصاصى خشايارشا به نام «هديش» ايستاده است. از ويژگى هاى منحصر به فرد اين كاخ نقش برجسته هاى درون پنجره هاست كه در ديگر كاخ ها به چشم نمى خورد. در اين تصاوير هديه آورانى نقش گرديده است. بازتاباننده سمبليك تخت جمشيد، به عنوان مامن ميهمانان خارجى! ظاهراً خشايارشا دستور داده بود «تصوير پادشاه را در گوشه هاى پنجره ها مانند قهرمان مغلوب كننده هيولا ها نقش كنند.» شايد شاهنشاه هخامنشى بدين وسيله مى كوشيد قدرت خود را به رخ مخاطب كشيده و به آيندگان بسپارد.
جالب اينجاست كه باستانشناسان در گوشه گوشه تخت جمشيد و در لابه لاى حفارى هاى خويش به نشانه هاى متعددى از تاثير فرهنگ و هنر ملل ديگر برخورده اند. پيش از اين به تاثير تمدن مصرى و نرديك در معمارى بناهاى ارزشمند تخت جمشيد اشاره كرديم. بد نيست اضافه كنيم كه «كاوش هاى موسسه شرقى شيكاگو موجب كشف شاهكارى عالى از مجسمه سازى يونانى در خرابه هاى تخت جمشيد گرديد كه پنلوپ۱ را نشان مى دهد، و آن متعلق به قرن پنجم قبل از ميلاد است.» (ايران از آغاز تا اسلام _ گيرشمن _ ترجمه دكتر محمد معين _ انتشـــارات معين _ ص ۲۰)
البته گيرشمن بعدتر اضافه مى كند كه «مجسمه سازى نمى بايست از ساختن پيكر شاهنشاه، يا شايد چند تن از مقتدر ترين افراد شاهنشاهى وى تجاوز كرده باشد.» (همان _ ص ۲۰۴) و اما قدرى آن سوتر از تخت جمشيد پهناور و در سينه كش كوهى به نام رحمت، آرامگاه شاهان درگذشته هخامنشى خودنمايى مى كند. شاهانى كه روزگارى اين مجموعه عظيم معمارى و هنرورى را بنا نهادند تا ماندگار و جاودانه شوند. آرام در قبر خويش خفته اند و به ترديد نظاره مى كنند
نوشته شده توسط رضا در دوشنبه نهم مرداد 1385
مطالب پیشین
![]()
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
rezanasim00074.blogfa.com
The Template Designed By Loghman Avand @
www.irlearn.com